و درنگی در راه
نگارش در تاريخ شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ توسط آرسوی

با درود و سلام

همیشه وجود دارند کسانی که هستند آنچه واقعاً نیستند و نیستند آنچه واقعاً هستند...

وقتی موفقیت کسی رو بهش تبریک میگی... در حالی که درونت داری از حسادت می سوزی...

وقتی با تأسف و همدردی، به درد دلهای یکی گوش می دی و در واقع حوصله ی شنیدن حرفاشو نداری و افکار تو، جای دیگه ای سیر می کنه...

وقتی چشم دیدن کسی رو نداری و برا حفظ تعادل فقط براش تعارف تیکه پاره می کنی...

وقتی از یکی تعریف می کنی... در حالی که آرزوته سر به تنش نباشه...

وقتی از عادتهای عبادیت سخن می گی... در حالی که حتی یک بار هم تجربش نکردی...

وقتی ... وقتی ... وقتی...

بدرود

 

 

پ.ن ١: همیشه از این گونه آدما هستند و گاهی هستیم از این گونه آدما.

پ.ن ٢: آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی.......... دی سلز

پ.ن ٣: چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی مثل من رفتار کن...... کانت

پ.ن ۴: انسان هیچ وقت بیش تر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال می کند دیگران را فریب داده است. ................ لاروشفوکولد

پ.ن ۵: کلاً این پست رو همینطوری نوشتم.... بی دلیل

نگارش در تاريخ یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ توسط آرسوی

با درود و سلام

به همین راحتی ١٣ روز گذشت و سیزده بدر هم به سرانجام رسید... سیزده بدر با تمام شلوغی ها، آماده شدنها، دیر رسیدن ها، بازی ها و سبزه گره زدن ها.

پارسال (منظورم دو هفته پیشه) تصمیم داشتم آخرین خاطره از آخرین جلسه ی کلاس رو براتون تعریف کنم ولی هم یادم رفت هم تو این مدت یادم نیومد!

پس الآن به جای اینکه از سیزده بدر و حرفای تکراری بگیم بهتره به عهدمون وفا کنیم، اینطور بهتر نیس؟

کلاً روش من اینه که تا بهمن ماه رو به قول معروف شوت گاز درس میدم و بعد می بندمشون به امتحان تا حسابی پروار بشن! امتحان که میگیرم، نوع مجازات و جریمه رو همه پرسی مشخص می کنه. آخرین امتحان رو بچه ها حسابی خونده بودن تا ایام نوروز، هیچ مجازاتی گریبانگیرشون نشه!

قبل از امتحان، خودشون پیشنهاد دادن که هرکس نمره کمتر از ١۶ گرفت به ازای هر نیم نمره یک بار از روی برگه امتحانی بنویسه! (راستش خودمم تعجب کردم از این همه اعتماد به نفس!) حتی اونایی که همیشه نمره پایین می گرفتن هم این شرط رو قبول داشتن! با خودم گفتم نکنه یه نقشه ای کشیدن؟ بهتره حواسم جمع باشه.

خلاصه امتحان رو گرفتم... سخت تر از همیشه، ولی تصمیم داشتم به یه بهونه اونایی رو که نمره ی پایین میارن از جریمه معاف کنم.( آخه روز عید و تکلیف؟ خیلی نامردیه)

اکثر اوقات امتحانات رو میدم به یکی دوتا از دانش آموزا صحیح کنن، دوتا دلیل داره: اول اینکه وقتی خودم صحیح میکنم حتی به جمع نمرات هم شک نمی کنن و کاملاً قبول دارن و برگه رو فوری میذارن تو کیف. ولی وقتی دانش آموز صحیح کنه علاوه بر اینکه چندبار نمرات رو جمع می زنن، دونه دونه جواباشون رو با کتاب تطبیق میدن و همین تو یادگیری تأثیر زیادی داره.

این دفعه چون سوالات از همیشه سخت تر بود یه کلید هم برا امتحان نوشتم و گذاشتم لای برگه ها و دادم به یکی از دانش آموزا...

جلسه ی بعد برگه ها رو گرفتم و نمرات رو می خوندم و تو دفتر کلاسی وارد می کردم... ( طبق انتظار قبلی چندتایی نمره کمتر از ١۶ هم بود) تا اینکه رسیدم به یه نمره تک! گفتم بَه بَه یه شاهکار... ۵/٩ ... نگرانی رو میشد تو چهره ی بعضی هاشون دید... برگه اسم نداشت، وااااااااااای! برگه ای بود که به عنوان کلید امتحان گذاشته بودم لای برگه ها!!!نتونستم جلو خودمو بگیرم و زدم زیر خنده... خنده

به همون دانش آموز گفتم بیا... اومد. گفتم این سوالا که صفر دادی رو که کاملاً درست نوشته! چرا اینکار رو کردی؟ گفت: اجازه چون اسمشو ننوشته بود و منم نفهمیدم برگه ی کیه ناراحت شدم و عمداً نمره ی کم بهش دادم! گفتم خنگول این برگه ی کلیده، خودم نوشتم که از روش صحیح کنی....

کلاس منفجر شد و اون بیچاره هم از خجالت شد عین لبو.خجالت

بچه ها هم گفتن آقا اجازه باید خودتون هم جریمه بنویسید، حق اعتراض هم ندارید چون خودتون اینو تعیین کردید که برگه صحیح کنه!

منم که هنوز از این کارش نیشم باز بود و دنبال بهونه برا تصمیمم بودم، گفتم: لازم نیست کسی جریمه بنویسه، برید خوش باشید.

و همه از این اتفاق راضی و خوشحال.

بدرود

 

 

پ.ن ١: روزهای کاریه خوبی رو پیش رو داشته باشید.

پ.ن ٢: امیدوارم تعطیلات سال آینده هم زنده باشید و هم سلامت و به تمام آرزوهاتون که موقع گره زدن سبزه داشتید رسیده باشید.

پ.ن ٣: سیزده بدر امسال به ما که خوش نگذشت (نتونستم جایی برم) انشاءالله به شما خوش گذشته باشه.

پ.ن ۴: اگه سرتون رو درد آوردم ..... قرص بدم خدمتتون؟

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠ توسط آرسوی

با سلام و درود

می دونید دهم فروردین چه روزیه؟ حدس بزنید...

- سه روز مونده به سیزده به در؟!

- ده روز بعد از نوروز؟!

- یکی از روزای خدا؟!

- یکی دیگه از روزای خدا؟!!!

همه ی اینا درست، ولی منظور من یه چیز دیگه بود... متفکر

دهم فروردین روز تولد منه دیگههههه...لبخند مگه نمی دونستید؟! حتماً از خودتون می پرسید چرا اینجا مطرح کردم؟سوال خُب می خواستم اولین کسی باشم که تولدمو تبریک میگه!!!!!!!!!!!!

« تولدم مبارک!‌ »

آرزوها و مدلهای دیگه ی تبریک رو بی خیال میشم.

این مدلی رو تا حالا ندیده بودید؟ خُب اینم یه نوعشه دیگه... نظر شما چیه؟

بدرود

 

 

پ.ن ١: چیه بابا؟ همیشه چیزای جدید اولش عجیبه ولی بعد تبدیل به مُد میشه...

پ.ن ٢: تازه میشه برا تولد خودتون هم کادو بگیرید... باور کن.

پ.ن ٣: اگه نمی خوای تبریک بگی، نگو... حداقل بر این کار ما خُرده مگیر.

پ.ن ۴: سعی کنید همیشه اولینها باشید... حتی تو اشتباه کردن... چون بازم اولین تجربه ها رو شما بدست میارید.

پ.ن ۵: این پست رو زیاد جدی نگیرید.چشمک

نگارش در تاريخ دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠ توسط آرسوی

با درود و سلام

- چرا نماز نمی خونی؟

- دوست دارم بخونم ولی حوصله ندارم، غیرت نمی کنم، حسش نیس!

- یه چند وقت که بخونی برات عادی میشه، عادت می کنی.

- نمازی که از روی عادت خونده بشه به چه دردی می خوره؟

- متفکرمتفکر

بدرود

 

 

پ.ن ١: کدومش بهتره؟ نماز نخوندن یا نماز خوندن از رو عادت؟

پ.ن ٢: همین دیگه.

نگارش در تاريخ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ توسط آرسوی

با درود و سلام

این قافله ی عمر عجب می گذرد!...

به همین سادگی روزها از پی هم میان و میرن... به همین سادگی شبها رو به صبح می رسونیم... به همین سادگی یک روز دیگه از تقویم خط می خوره و... به همین سادگی پنج روز از ٣۶۵ روز کم شد...

به همین سادگی...

چند روز پیش رو تصور کن... چقدر عجله، چقدر تکاپو، چقدر... اینهمه تحول به زندگیمون می دادیم تا به دعای «حول حالنا...» برسیم. و این دعا رو سر سفره هفت سین بخونیم...

 امسال سال تحویل یه کم ناجور بود... ناجور از جهت لحظه تحویل سال... خیلی ها خواب بودن، از قدیم گفتن: (که البته من اصلاً قبول ندارم) لحظه تحویل سال مشغول هر کاری باشی تا آخر سال، زیاد برات اتفاق می افته... با این وجود امسال سرانه ی خواب کشور بالا میره!

این پنج روز که از سال نو گذشته، برا من که بی حاصل بوده... تکراری و بی تفاوت با روزهایی از سال گذشته... امیدوارم برا شما اینطور نبوده باشه.

روز اول رو تو خونه موندم... فقط تلفنی سال نو رو به پدر و مادر خودم و خانم تبریک گفتم و دیگر هیچ. خوشم نمیاد از بعضی حرکتها... تا سال تحویل میشه لباس نو می پوشن و راه می افتن از این خونه به اون خونه و تو دو روز به همه سر می زنن و یازده روز بیکار! ای بابا... سیزده روز وقت داریدا. (یا حداقل ۵ روز )

یا اینکه (غیر از امسال)... نیم ساعت قبل از تحویل سال همدیگه رو دیدن... یک ساعت بعد دوباره همدیگه رو می بینن و چنان رو بوسی می کنن که انگار...

بگذریم... سال جدید هم از راه رسید و بی توجه به ما و افکار ما و تحولی که درونمان انجام شده یا نه، به راهش ادامه می دهد و دوباره سالی جدید و دعایی چندباره و شیرینی و آجیل و بوسه اگر عمری باشد.

بدرود

 

 

پ.ن ١: مدتی اینترنت ذغالی ما قطع بود، برا همین نتونستم زودتر بیام.

پ.ن ٢: امیدوارم سال خوب و بانشاطی داشته باشید، همراه با موفقیتی روز افزون.

پ.ن ٣: امیدوارم «حول حالنا...» فقط به عنوان یه دعا و آرزو نباشه... بیشتر به عنوان تلاش باشه از طرف ما.

پ.ن ۴: خیلی از دوستان هستن که منتظر تماس یا حضور ما نیستن... کاری کنیم که از این به بعد منتظرمون باشن.

پ.ن ۵: می خواستم دوتا خاطره بذارم ولی ناخودآگاه به این سمت کشیده شدم...

پ.ن ۶: سالی پر انرژی داشته باشید.

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
صفحات جانبي
پيوند ها

قالب وبلاگ